يحيى دولت آبادى

328

حيات يحيى ( فارسى )

غير از معدودى از مجاهدين كه در سردر بهارستان جنگ ميكنند از همان راه باتفاق حجج اسلام بيرون رفته باغ و مجلس را خالى مينمايند رفتن آقايان از بهارستان دست و دل جنگجويان را سست كرده ميفهمند كار گذشته ناچار بعد از كمى خوددارى از سردر فرود آمده با مجاهدين مسجد مشورت ميكنند و بالاخره رأيشان بر اين قرار ميگيرد كه از ديوار شرقى فرود آمده متفرق گردند بعضى از ايشان تفنگ و اسلحه را با خود برده و بعضى آنها را معيوب كرده مياندازند و ميروند اشخاص مهم از مجاهدين بعد از بيرون رفتن از مسجد هريك شرح‌حال مفصل دارند كه نه كتاب من گنجايش آن تفصيلات را دارد و نه اطلاع كافى دارم خلاصه تفنگ و اسلحه مجاهدين بضميمه تفنگهائى كه آنها از قشون دولت گرفته‌اند بدست قشون دولت ميافتد مگر چند قبضه تفنگ كه بتوسط بعضى از مجاهدين در خانهاى اطراف بهارستان امانت سپرده مىشود و عاقبتش معلوم نميگردد مجاهدين انجمن مظفرى كه در انجمن حميت جنگ ميكنند تا سنگر دارند ميجنگند ولى از طرف قشون دولت از خيابان صفى عليشاه بسنگر آنها توپ بسته مىشود و يكطرف آن را خراب ميكنند مجاهدين بعد از خراب شدن سنگر از راهى كه براى فرار قرار داده‌اند متفرق شده كسى از آنها كشته نميشود . انجمن آذربايجان چند نفر تيرانداز قابل دارند آنها داد مردانگى ميدهند توپچيهاى توپى كه براى خراب كردن سنگر آنها بسته شده يكى بعد از ديگرى كشته ميشوند و بالاخره يكى از توپچيان روسى كه لباس خاكىرنگ دربردارد روى زمين خوابيده مثل اينكه تير خورده باشد روى خاك ميغلطد و بجانب توپ آمده پشت توپ كه ميرسد ميخواهد برخاسته توپ را با طناب ببندد تا آن را از تيررس مجاهدين دور تر ببرند بمحض اينكه سر بر ميدارد پيشانى او هدف تير يكى از جوانان جنگجو گشته به خاك ميافتد و تا هنگامه جنگ گرم است ديگر كسى جرئت نميكند نزديك آن توپ بيايد قزاقان عمارت فوقانى خانه سيد على قمى را كه در محاذات سردر مجلس در آخر نگارستان واقع و مشرف است بر انجمن آذربايجان سنگر كرده‌اند ولى طولى نميكشد